ک
کاف
نوشته های یک کاف بیگانه
۶ مطلب با موضوع «فصل چهارم» ثبت شده است

خلاص بی تو بند است

غبار غم و تاریکی تو این مضطرب ترین روزهای زندگیم بر روم چیره شده..

چیزی نیست آرومم کنه و مجبورم بنویسم.

دوست ندارم انرژی منفی بودم اما کثافت ترین و بدترین حال ممکن رو دارم تجربه میکنم.

کثافت ترین و بدترین حال از مهر که اینجا بودم.

ادامه

ولیکن مکن با قضا پنچه تیز | فصل چهارم

دیگه آدم خسته و غرغروی سابق نیستم. در دومین روز از ۲۱ سالگیم احساس خستگی یا درموندگی ندارم.

همینطور که تنوع کارهام زیاد شده باعث شده بازدهی ذهنیم از ۳۵ به ۵۵ برسه.

ادامه

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

صبح خوب نخوابیدم و بیدار شدم که برای دوستم آزمون بدم.

دیشب یک لحظه حس کردم دلم شکسته و ناراحت خوابیدم.

ادامه

دوست برِ دوست رفت، یار به نزدیکِ یار | فصل جهارم

سلام به دوستای عزیزم.

خوانندگان خاموش روزهای سختم.

از این وضعیت فعلی راضی نیستم ولی خوشحال هستم که هنوز مینویسم و هنوز شما هستیم.

موقعیت فعلی رو بخوام توصیف کنم. یه شیرکاکاو یه لیتری جلوم هست و در حالی که دارم سیگار میکشم دنبال این هستم که ثابت کنم اعداد اول بی نهایت هستن..

چه ذلتی بدتر از این..

کارهای مهمی که انجام دادم اینه که فقط درس خوندم و یه جلسه با کمیته اجرایی کنفرانس گذاشتم.

ادامه

خون می چکد از دیده | فصل چهارم

تو این دوهفته روند روحی رو به رشدی داشتم و در وضعیت روحی مناسبی به سر میبرم.

اما متاسفانه حال فیزیکی جالبی ندارم و دارم سردردهای جدیدی رو تجربه می کنم.

الانی که دارم مینویسم 7:55 دقیقه صبح است و من اومدم کتابخونه دانشگاه.

دیشب ۳ ساعت خوابیدم و الان سر درد خیلی بدی دارم که باعث شده  دل دماغ انجام کارها ازم گرقته بشه.

ادامه