صنما زلف پریشان تورا شانه منم
پسر واقعا تو نقطه عجیبی متوقف شدم و گیر کردم!
پسر واقعا تو نقطه عجیبی متوقف شدم و گیر کردم!
فصل ششم داره عجیب غریب میگذره
زمان تو فصل ششم داره مثل باد میگذره و تاثیر این اتفاقات بزودی در من نمایان میشه!
اوه پسر تو فصل ششم همچیز حروم شد.
وقت، همچیز نابود شد
امیدوارم ترکش هاش سریع از بین بره
دیروز روز پر استرسی بود پروژه h رو تموم کردم.
برای امروز برنامه ای ندارم و فقط سردرد!
دیروز روز فاجعه باری بود امروز به مراتب فاجعه بار تر!
پومودروهای روز گذشته 10 +2 + 1 انجام شد.
دیروز ۹ امتیاز کسب کردم و رسیدم به قله ۶۸!
فصل پنجم یکی از جالب ترین فصل ها بود که به صورت ارادی شروع و تموم شد.
وارد فصل موقت و گذرای ششم میشیم.
اصلا دوست نداشتم هیچ گپی بین آرشیوهام بیفته پس برگشتم که بنویسم.
ترم تموم شد و من اینجا هستم که با دو غول بجنگم.
دیروز به خوبی متوجه شدم که من به شدت فرد ترسویی هستم. ترسوی ترسو..